گزارش ها

زخمِ فقر و تبعیض در کنار 170 حلقه چاه نفت

در میان فعالین بازار نفت و مسئولان حکومتی کمتر کسی را می توان پیدا کرد که درباره 170 حلقه چاه نفت روستای منصوره در فلاحيه اطلاع نداشته باشد. طبق اعلام های رسمی، 70 درصد درآمد کشور ناشی از طلای سیاه الاحواز است. اما چه سود! باز همان داستان تکراری. داستان مردمی که بر روی ثروت خوابیده اند و هیچ نفعی از آن نمیبرند. در این مناطق حرفی جز زخم فقر و تبعیض نمی توان دید؛ و اما داستان این زخم در روستای منصوره داستانی عجیب و شرم آور است.

مسئولان دولتی در شعار، همواره بر رسیدگی به مناطق نفت‌خیر تاکید کرده‌اند اما آن گونه که مردم عرب محلی روایت می‌کنند، در عمل این روستا همچنان در شمار محروم‌ترین مناطق روستایی قرار دارد.

مرىم عرب این منطقه راهی به صنعت نفت ندارند.

عدم به کارگیری ساکنان اصلی مناطق نفت خیز در پروژه‌های نفت و گاز منطقه در چند سال گذشته محل بحث و گفتکوها برخی از نمایندگان حوزه‌های انتخابیه و مدیران محلی با مدیران دولتی در مرکز بوده است که در نظر فعالان عرب و ساکنان اصلی هیچ تاثیری بر تغیر شرایط نداشته است.

حمید، یکی از ساکنین این روستا در این ارتباط می گوید: «هیچ یک از اهالی این روستای خوابیده بر چاه های نفت در مشاغل مرتبط با صنعت نفت مشغول به کار نیست. کارکنان پالایشگاه وتأسیسات نفتی منصوره تنها از شهرها و نقاط دیگر هستند. یک جوان منصوره ای را حتی برای رفتگری ونگهبانی به این شرکت ها راه نمی دهند. زیرا برمینای یک قانون نوشته عرب ها نباید استخدام شوند.

فرماندار اهواز چند سال پیش در مصاحبه ای گفته بود: «از همه جای ایران برای کار در پروژه‌های نفتی در الاحواز حضور پیدا می‌کنند اما جوانان تحصیل‌کرده عرب احوازی و حتی دارای تحصیلات ابتدایی اینجا از بیکاری بالایی رنج می‌برند. این تبعیض نیست؟ اسمش چیست وقتی نیروی اینجا شغل ندارد و کارخانه و سکوی نفتی و همه ثروت کشور زیر پایشان است اما فرزند المحمره سهمی از اشتغال و ثروت شهرش نمی‌برد؟ چرا این میزان هزینه خانه و غذا و باقی موارد و استهلاک نیروهای انسانی از سایر شهرها می‌شود و همین هزینه را صرف محرومیت اقلیم نمی‌کنند و به جای آنها از نیروهای انسانی بومی استفاده نمی‌کنند؟

عبدالحسین مقتدایی استاندار سابق گفته بود: «مدیریت نیروهای غیربومی نه فقط امکان اشتغال را از مردم عرب الاحواز گرفته بلکه ارزش افزوده تولید شده را هم به خارج از اقلیم منتقل می‌کند.

به گفته بشیر یکی دیگر از ساکنین منصوره: « این مصاحبه ها بیشتر برای نمایش است و می خواهند به مردم بگویند ما به فکر شما هستیم. اگر ما هم نباشید شما از این که هستید بدبختر می شوید. اعدای مسلمانی می کنند و اما بویی از مسلمانی نبرده اند اینها…

وضعیت تحصل هم در اینجا تعریفی ندارد. دختران تا پایان دبستان و پسران تا پایان دوران راهنمایی درس می خوانند. برای تحصیل در مقاطع بالاتر باید حداقل 40 کیلومتر تا فلاحیه رفت. تامین هزینه این رفت و آمد هم با این شرایط اقتصادی مسلم است در توان خانواده ها نیست. چند دختر و پسری که دانشگاه رفته اند هم بیکار هستند. حمید یکی از این افراد می گوید: « نباید از کودکان و خانواده انتظار داشت تا کودکان خود را به دانشگاه بفرستند چون علاوه بر تحمیل هزینه بر خانواده آنها وضعیت افرادی مثل من را می بینند که بیکار هستم. من که دانشگاه رفته ام و بیکار هستم نمی توانم الگو و انگیزه ای برای دیگران باشم.» . عبدالله، جوان تحصیلکرده دیگر این روستا می گوید: «نباید با این مشکلات انتظار داشت از نظر تحصیلی ما پیشرفت داشته باشیم. اینجا دور باطل تحصیل بیداد می کند. واقعا خود من هم نمی دانم با این وضعیت بچه هایم را به دانشگاه می توانم بفرستم یا نه!

منصوره، بهشتی که به ویرانه تبدیل شده است.

روستای منصوره با جمعیتی حدود 4000 نفر به عنوان بزرگترین روستای فلاحیه یک روزقسمتی ازبهشت بود. این منطقه که در میان تالاب فلاحیه است روزگاری همانند جزیره‌ای زیبا محلی برای زندگی پرندکان مهاجر و ماهیان بود. زمانی در نیزارهای آن گاومیش ها می آمدند و می رفتند. اما این روزها با خشک شدن به سرزمینی برهوت تبدیل شده است. به مرور صنایع نفت علاوه بر اینکه نفعی به این مردم نرساند باعث ویران تر شدن این بهشت شد. زمین ها های کشاورزی در گذر زمان به خانه و مسکن تبدیل شدند. تنها امکان مدرنی که به این روستا امده است برق است که مایه تفاخر مسئولان منطقه شده است. آب آشامیدنی در این روستا حکم طلا را دارد. هرچند روستا دارای آبرسانی شهری است اما قطعی مکرر آب و بهرمندی از چند ساعت در روز از آب لوله کشی که آن هم کاملا غیربهداشتی است باعث شده تا سامنین از دستفروشان آب آشامیدنی خود را تهیه کنند. آب فروشی یکی از شغل‌ها یی است که این روزها به جای ماهیگیری رونق پیدا کرده است.

رودخانه منصوره که از میان روستا هم می گذرد این روزها وضعیت خوبی ندارد. این رودخانه که حدود 25 کیلومتر طول دارد روستا را به دوقسمت تقسیم می کند و جالب انکه در طول این 25 کیلومتر تنها یک پل احداث شده است و مردم برای عبور مرور در عرض رودخانه بیشتر مواقع از قایق استفاده می کنند.

به تمام این مشکلات نبود گاز شهری و مهمتر از آن نبود درمانگاه هم اضافه کنید.

ابو محمدف پیرمرد هفتاد ساله می گوید: «ایکاش به قدیم برگردیم. قدیم ترها خوب بود. با انکه برق نداشتیم اما حداقل آب داشتیم. همه صبح بیرون از خانه می امدیم. یکی گله داشت. یکی ماهی صید می کرد. الان چی؟ هیچی. قدیم ترها اجاق خانه امان گرم بود اما الان چه؟ …»

بازماندن از تحصیل و ناامیدی از جذب شدن در مشاغل دولتی و خصوصی ساکنان روستای منصوره را گرفتار فقر مطلق کرده و گویی که محرومیت و تبعیض در این منطقه مانند سایر مناطق الاحواز که محل سکونت «طرد شده‌گان» است، نسل به نسل انتقال می‌یابد تا زخم‌های روستا هیچ‌گاه خوب نشود. تبعیضی سیتماتیک که در جای جای الاحواز و نسبت به مردم عرب آن را مشاهده می کنیم. آری به روشی سیتماتیک در حال تصاحب غرور وهویت، آبرو، زمین ها، خانه ها و معادن زیر پای مردمی هستند که وارثان و ساکنان اصلیش هستند. تبعیض سیستماتیکی که از جانب یک حکومت فاشیست و سیاست های نژادپرستانه و مرکزگرا به اجرا در می آید. و آن حکومت، حکومتی نیست بجز جکومت ایران.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *