ارشيف

اسلام ایرانی و شطیحات دینانی ــ جزء سوم

پروژه اسلام ایرانی
              

 اسلام
ایرانی با تکیه بر مقدمات نظری مطرح شده در طول تاریخ اسلامی این سرزمین از نو و
با برنامه های نوین برای رهایی از بحران هویت سر بر می آورد . شاید از میان افرادی
که شعار اسلام ایرانی را سر می دهند کسانی را می توان یافت که حتا خود اسلام را بر
نمی تابند و با اسلام دشمنی دارند اما چون به این نتیجه رسیده اند که نمی توان در
این سرزمین و در متن این جامعه با اسلام درافتاد و یا آن را کنار زد ، به دنبال
آنند که اسلام را ایرانی کنند . اسلام ایرانی اما چیست ؟ آیا منظور و مراد ، اسلام
در محدوده ی جغرافیایی ایران زمین است ؟ یا اینکه اسلام محصور به مذهب تشیع ؟ قدر
مسلم نه این است و نه آن . چرا که اسلام در جغرافیای ایران زمین شامل تشیع و اهل
تسنن است که غالباً در کردستان و سیستان و بلوچستان و بندر ترکمن پراکنده اند و
مذهب شیعه نیز محصور به ایرانیان نیست (شیعیان لبنان ، عراق ، عربستان و پاکستان و
…) بنابراین اسلام ایرانی گویا نوعی خوانش از اسلام است که با باورهای کهن
ایرانیان همخوانی دارد . چه بسا در انگاره برخی نویسندگان ، اسلام ایرانی نسخه
تکامل یافته آموزه های زرتشت و مزدک و مانی است !! و یا شاید تنها برای رویارویی
با عناصر عربی این دین و یا برای استمالت دلهای ملی گرایان و باستان پرستان ایرانی
، اسلام ایرانی مطرح گردیده است . بی گمان بحث اسلام ایرانی در چنین طرح هایی و با
چنین شیوه هایی یک ابزار ایدئولوژیک برای هویت سازی است و نه یک بحث علمی و معرفت
شناسانه . بیشتر مطالبی که در رابطه با اسلام ایرانی مطرح می شود ، در حقیقت بیان
کننده حالتهای روحی و روانی جامعه ای است که از بحران هویتی دیرینه که در آن
گرفتار شده ، رنج می برد . بنابراین در همین جا باید تأکید کرد که اسلام ایرانی
مطرح شده از سوی اندیشمندان و تاریخ نگاران و اسلام شناسانی چون « هانری کربن »
تفاوت چشمگیری دارد با اسلام ایرانی مورد ادعای کسانی است که بصورت ایدئولوژیک
بدان می پردازند . این افراد هنگامی که از اسلام ایرانی سخن می رانند ، همواره به
دنبال جدایی اسلام نزد ایرانیان از عربیت آن هستند ، اسلام به مثابه دین و باور
جدا از عرب و عربیت بمثابه نژاد و زبان . بسیاری از نویسندگان ایرانی نیز ایرانیان
را به روی آوردن به چنین رویکردی فرا می خوانند و از این روست که همواره به آیه «
الأعراب أشد کفراً ..» استناد می جویند . یعنی مروجان اندیشه اسلام ایرانی اسلام
عربی را بطور کلی اسلام اعراب می شمارند و آن را در برابر اسلام ایرانی قرار می
دهند و در پایان به این نتیجه گیری می رسند که اسلام ایرانی ، اسلام مترقی و حقیقی
است و اسلام عربی ، اسلام نفاق و کفر و جهالت .  افزون بر این از نگاه نگارنده
اشاره به این نکته نیز نه تنها به دور از واقعیت نیست بلکه ما را در درک بیشتر
واقعیت یاری می نماید که ؛ در پاره ای موارد نوستالوژی ایرانیان مسلمان ،
ناخودآگاه آنان را به سوی مفهوم اسلام ایرانی می کشاند ، یعنی اسلام ایرانی پیش از
آنکه خوانشی از اسلام باشد ، در واقع نشانه ای از حسرت به گذشته افسانه ای است .
این رویکرد هنگامی که آغشته به مفاهیم ایدئولوژیکی گردد می توان آن را نیز نوعی
ناسیونالیست دینی نامید ، چرا که در این صورت اسلام ایرانی می تواند در برابر
اسلام غیر ایرانی و به ویژه اسلام عربی قرار گیرد . همانگونه که در رابطه با مشکل
عقلانیت ایرانی ( – اندیشه ایران باستان ) تأکید شده ؛ این خردورزی نسبت به درک
مفاهیم ، بدون انگاره دوگانگی ناتوان است . این دوگانگی بنیاد عقلانیت ایرانی را
تشکیل می دهد .  یعنی همواره باید خیر و شری متصور باشد . این دوگانگی و این
جدال میان خیر و شر ، اهورا و اهریمن ، روشنایی و تاریکی ، سفیدی و سیاهی ، پاکی و
ناپاکی و حق و باطل ، در ژرفای اندیشه ایرانی وجود دارد . ایران در برابر عرب قرار
می گیرد پس اسلامی که از جزیره عرب برآمده و ساختار شریعت آن عربی است نمی تواند
جایگزین دین و بطور کلی فرهنگ دینی ایرانیان باشد . و از سویی چون نمی توان آن را
انکار کرد و از بین برد ، بنابراین این کیش را می بایست ایرانی کرد . از آنجا که
به گفته « محمدرضا نیکفر » ناسیونالیسم ایرانی همواره درگیر مشکل مغلوبیت قادسیه
است لذا در اسلام ایرانی یا مکتب ایرانی تلاش بر این است که اسلام رنگ و بوی
قادسیه نداشته باشد . از جمله کاستی های متدولوژیکی تعریف هویت نزد ایرانیان که در
حقیقت ریشه در عقلانیت و گفتمان دارد ، این است که همواره ایرانی با غیر خود تعریف
می شود ، یعنی از لوازم تعریف خود انکار و نفی غیر است . همینطور و به تبع آن بدون
خوار و کوچک شمردن دیگران امکان بزرگ نمایی فرهنگ و تاریخ و تمدن خود وجود ندارد .
« انسان ایرانی تلاش نکرد تا از رهگذر نقدی واسازانه نسبت به آنچه خود داشت و آنچه
از دیگران به عاریه گرفته بود ، گفتمان نوین خود را تقریر و مفصل بندی کند و بالمآل
هیچ گاه نتوانست خود را از چنبره فرهنگ خود مداری رها سازد » (تاجیک ، 1348 ، ص
167) . هنگامی که نمی توان میان شکوه و بزرگی و فرهنگ حاکم در دوران شاهان ایران
زمین و تاریخ امپراتوری آن و میان اسلام رهایی بخش توافقی ایجاد نمود و این امر
موجب تشدید بحران می گردد ، ناگزیر می بایست یکی از این دو را انتخاب کرد ، یا
ایرانی عرب شود و در کنار اسلام آرام گیرد و یا اسلام ایرانی شود و هویت ملی مذهبی
ایرانیان اینچنین شکل گیرد و یا به دیگر سخن ترسیم گردد . حال که هویت ایرانیان
بدون این دو ایدئولوژی ملی و دینی همچنان بحران زده خواهد ماند ، بنابراین باید به
دنبال ایجاد یک رابطه محکم و ناگسستنی میان آموزه ها و نمادهای اسلام به عنوان یک
دین و فرهنگ و تاریخ ایران زمین بمثابه ملیت بود . می توان فردوسی را به نوعی و به
ویژه حماسه او را نمونه این رویکرد دانست . حکیم ابوالقاسم فردوسی در پروژه احیای
زبان و فرهنگ ایرانی خود و روند هویت سازی ، ناگزیر از گزینشی پرداختن به تاریخ و
فرهنگ اسلامی است . برخی را پذیرفته و برخی دیگر را برنتافته است . البته فردوسی
باز برای رسیدن به این هدف یعنی احیای هویت ایرانی بدون حذف اسلام در حماسه خود با
پاره ای از آموزه ها و حتی فلسفه اوستایی نیز  به ناچار دچار تضاد می گردد .
یادآوری این نکته حائز اهمیت است که همواره این رویکرد گزینشی ، از روی آگاهی
نبوده است . چه بسیارند ایرانیان مسلمانی که ناخودآگاه در عین حالیکه که به مسلمان
بودن خود می بالند ، به تاریخ باستان نیز عشق ورزیده و با حسرت و اندوه گذشته پیش
از اسلام را یاد می کنند . این روش یعنی گزینشی برخورد کردن برای امتزاج میان دین
و ملیت در دوره شاهان صفوی به شکلی کامل تر نمود می یابد . چرا که در این دوران
مذهب تشیع بطور مشخص ، بطور رسمی در کنار دیگر عناصر هویت بخش نقش آفرینی می کند .
« با تشکیل دولت صفوی ، سه عنصر هویت ساز ، یعنی زبان ، مذهب و اسطوره در یک
زنجیره همگون قرار گرفتند . صفویه …. اما زبان پارسی را رسمیت بخشیده و در
مقابله با همسایگان سنی مذهب به ترویج شیعه کوشیدند و هم چنین در اشباع نیاز اساطیری
ایرانیان به تداوم فره ایزدی موفق جلوه کردند » (تاجیک ، 1384 ، ص 149) . این
رویکرد اختلاطی ، علیرغم اهمیت دوران صفویه در شکل گیری هویت اسلام ایرانی
 بعنوان یک تجربه استثنایی همانگونه که اشاره شد ، همواره پس از اسلام در
میان ایرانیان وجود داشته . نمونه های آن را می توان در دوره حکومت سامانیان و
طاهریان و … تا به امروز آشکارا دید .* بنابراین باز این پرسش قابل طرح است که آیا «
اسلام ایرانی» نوعی خوانش است از اسلام که توسط ایرانیان با توجه به شرایط خاص
اجتماعی ، تاریخی ، جغرافیایی و فرهنگی خود صورت گرفته و می گیرد یا رویکردی است
ایدیولوژیک که آگاهانه و برنامه ریزی شده کم کم سامان گرفته و می گیرد ؟ باور
نگارنده بر این است که وقتی از اسلام ایرانی در کنار دیگر اسلام ها ( اسلام ترکی و
اسلام هندی و اسلام آفریقایی و اسلام عربی و …) بحث می شود یعنی نوعی خوانش ،
اما هنگامی که اسلام ایرانی را خود اسلام بدانیم و بر آن اصرار ورزیم ، یعنی
ایدیولوژیک به مسائل علمی و معرفتی پرداختن . نسبت دادن حقیقت اسلام به عنوان دین
رهایی بخش ویک باور با ارزش های انسانی به فرهنگی خاص و یا قوم و ملتی مشخص حتا
اگر آن فرهنگ و قوم یا ملت خود عربها باشند که معرف و ناشر اسلامند ، نادرست است .
 اسلام قابل مرزبندی قومی و نژادی نیست . چنانچه اسلام را از فقه که به زعم
بسیاری عربی است هم جدا کنیم باز نمی توانیم آن را محصور به فرهنگ خاص نماییم .
اسلام یعنی ارزش های اخلاقی و انسانی ، یعنی عدالت ، آزادی ، کمک به مستمندان ،
ظلم ستیزی ، راستی و درستی و دوستی و عشق … این ارزش ها همگانی است ، فرا ملی
است . اما اگر اصرار ورزیم که حقیقت اسلام ، ایرانی است و یا اسلام حقیقی ، ایرانی
است ، یعنی می گوییم عدالت و آزادی و ارزش های انسانی ایرانی است و بس . البته طرح
این گونه ادعاها در حد شعر و شعار قابل چشم پوشی است ، همانگونه که همه می دانند
ادعای اینکه « هنر نزد ایرانیان است و بس » تنها در حد خود ارضایی فکری است و بس
!! و به گفته آقای « نیکفر » همان ایرانی که چنین ادعایی را می کند در هنگام خرید
کالا خود توجه ویژه ای دارد که جنس خارجی اصل باشد . همانگونه که همه می دانند و
به ویژه اهل دانش و فضیلت بر آن واقفند ، متن قرآن که منبع اصلی و اصیل اسلام است
، متنی است عربی و لازمه درک و فهم درست آن آشنایی و چیرگی بر این زبان و دقایق آن
است و نیز احاطه کامل بر هرآنچه که این زبان را از نظر تاریخی و فرهنگی و .. از
دیگر زبان ها متمایز می کند . حال اگر بخواهیم به دور از این دغدغه تنها مفاهیم
کلی و عام قرآنی را ملاک عمل قرار دهیم ،  مفاهیمی که نزد تمام انسانها مشترک
است و هیچ ملت و نژادی نمی تواند مدعی باشد که این مفاهیم را تنها خود در تملک
دارد ، باز اسلام ایرانی از این منظر مفهومی است آشفته و غبار آلود . خوانش های
متفاوت از دین در میان انسان ها امری طبیعی است ، بلکه خوانش های متفاوت و گوناگون
از متن و به ویژه متون مقدس و عام ، اجتناب ناپذیر است . از این روست که تمام متون
مقدس و ادیان بزرگ الهی دچار تعدد و تنوع مذاهب و گروه ها و نحله ها شده اند .
اسلام نیز نه تنها از این قاعده مستثنی نیست که نمونه بزرگ این گوناگونی است
(اسلام مالزیایی ، چینی ، عربی ، ترکی ، آفریقایی و … اسلام تشیع و تسنن و شاخه
های مختلف آن ، اسلام رادیکال ، اسلام مدرن ، اسلام سنتی ، اسلام تصوف ، اسلام فقه
و … ) تمام این اسلام ها اما به یک چیز بر می گردد و آن حقیقت اسلام است که همه
مدعی آن می باشند .

بقیه مطلب ..

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا