مقاله ها

#أحوازنا – ملت ایران دیگر چه‌ صیغه‌ای است؟

تاریخ مانند سکه دو رو دارد، یک صفحه را فاتح  می نویسد و  صفحه نانوشته ای که توسط  مغلوب در پستو ها نوشته میشود و یا  در سینه ها حبس و برای همیشه‌ نانوشته‌ میماند و گاها دفن میشود. اغلب اوقات ما كتاب تاریخ را از وسط می خوانیم و این روند اشتباه قضاوت ما را به کژ راهه می برد.

تاریخ را فاتحین می نویسند، و هر فاتح تاریخ را به نفع  خود و بر علیه مغلوب می نویسد. اگر در شهر های هرات و زرنج و خوارزم تاریخ نگاری  می بود که روز شمارحمله کوروش  را ثبت می کرد  شاید با ادله و براهین می توانستند چهره ای شبه  چنگیز و اسکندر گونه که در ایرانیان درج شده برای کوروش ترسیم کند.

مقاله‌ را با بحثی در مورد نام ایران اغار میكنم: بنا بر مسندات تاریخی تا اوایل قرن بیستم، مردم جهان کشوری به‌ نام ایران را  نمی شناختند، اما در  دوران سلطنت رضاشاه "سعید نفیسی" از مشاوران نزدیک رضاخان به وی پیشنهاد میكند كه‌ نام كشوری كه‌ با یك جغرافیای قراردادی تشكیل شده‌ است رسما به "ایران" تغییر یابد، این پیشنهاد در آذر ماه 1313 شمسی رسمیت پیدا كرد.

كوردستان، عربستان (الاحواز)، بلوچستان و اذربایجان و بخشهای دیگری در نقشه‌ای كه‌ هم اكنون ایران نامگذاری شده‌ است وجود نداشته‌ و هر كدام دارای حكام و حاكمانی جداگانه‌ از حاكمان سرزمین پارس بوده‌اند .

بهم چسپاندن كوردستان، عربستان (الاحواز)، بلوچستان،اذربایجان، تركمنستان و  فارسستان به‌ همدیگر و تشكیل دولتی بنام ایران، تنها جنبه‌ قراردادی داشته‌ است. در این نقشه‌ قراردادی نه‌ زبانی به‌ نام زبان ایرانی وجود نداشته‌ و ندارد، پس همانا ملتی هم بنام ایران و ایرانی وجود نداشته‌ و ندارد. اگر به‌ تعریفی از ملت برگردیم.

ملت به گروهی از انسانهای دارای فرهنگ، ریشه نژادی مشترک و زبان واحد اطلاق می گردد که دارای حکومتی واحد هستند یا قصدی برای خلق چنین حکومتی دارند، در اینجا پرسشی نمایان میشود و ان اینكه‌ كورد ، عرب ، بلوچ ، تركمن ، ترك اذری و فارس ایا دارای زبان واحد ، فرهنگ و ریشه‌ نژادی واحد هستند ؟

پاسخ به‌ این سوال بیسار  ساده‌ است : خیر

ملتی با نام ایران رسمیت نداشته‌ و ندارد و تنها نامی قراردادیست برای سلب هویت ملی ، زبانی و نژادی چندین ملت دیگر از سوی ملتی كه‌ قدرت را در چنگال خود قبضه‌ كرده‌ است، ایران كنونی متشكل از ملتهای ترك اذری ، كورد ، عرب ، بلوچ ، تركمن و فارس است ، این ملتها را اكنون ملتی كه‌ حاكمیت ایران را در دست دارد قوم قلمداد میكند و ملت نامیدن انها را بمعنای تجزیه‌ ایران میداند.

عربها  با جمعیتی كمتر از الاحواز در بحرین و امارات و كویت ملت هستند و بنام ملت عرب از انها اسم برده‌ میشود ، اذریها در كشور اذربایجان ملت نامیده‌ میشوند و كورد و بلوچ و تركمن و فارسها نیز در كشورهای دیگر به‌ نام ملت شناخته‌ میشوند .پس چرا عربها ، تركها و … در ایران قوم و در كشورهای دیگر ملت نامیده‌ میشوند ؟

جغرافیای قراردادی ایران نیازی به‌ تجزیه‌ ندارد ، خود به‌ خود این جغرافیا تجزیه‌ شده‌  و هرگز بهم گره‌ نخورده‌ است، حال اگر حق و حقوق این ملتها در داخل این جغرافیای قرادادی از سوی ملتی كه‌ قدرت سیاسی ، اقتضادی ، فرهنگی و هویتی  را در دستان خود قبضه‌ كرده‌ است پایمال نمیشد ، شاید امیدی به‌ ماندن در این جغرافیا میبود.

اكثریت مردمان وابسته‌ به‌ این ملتها خواهان تشكیل دولت مستقل خود هستند و هیچگونه‌ تمایلی به‌ ماندن در جغرافیای ایران ندارند، این ملتها دارای  خاك ، زبان ، فرهنگ و هویت مختص به‌ خود هستند و اگر مردمان ملتی ، تمایل به‌ تشكیل دولت و سرزمین مستقل خود نباشند، همانا باید به‌  اصالت انان شك داشت و بدون شك انان را در ردیف خائنان به‌ خاك و ملت خویش قرار داد. از ما بعنوان ایرانی بودن، سلب هویت شده‌ است اما خوشبختانه‌ امروز  ملی گرایی و ناسیونالیسم در میان ملتهای تحت ستم در ایران به‌ اندازه‌ای پیشرفت داشته‌ است كه‌ بسیار اندكند انانی كه‌ به‌ ایرانی بودن افتخار میورزند، ایرانی بودن جز خفت و خواری، جز سركوب، شكنجه‌ و اعدام چیزی برای كورد، تورك، بلوچ، غرب و تركمن به‌ ارمغان نیاورده‌ است.

ناسیونالیسمی كه‌ واقعیت هویت خویش را درك كرده‌ است،  به‌ خاك، ملت، زبان و تاریخش غشق میورزد و در برابر انانی كه‌ اینها را از او سلب كرده‌اند ، برای بدست اوردنش  اماده‌ جانفشانی است. برای كسب ازادی و رسیدن به‌ دمكراسی ابتدا باید دیكتاتوری را شناخت نانسی برمئو از دو ۲ نوع دیکتاتوری سخن می گوید: یکی دیکتاتوری که شاهان و اشخاص دیکتاتور طالب آن هستند و دیگری دیکتاتوری حاصل از نتایج بد و نامناسب رفتار واندیشه نخبگان بد سگال ، که متاسفانه تاریخ خاورمیانه مملو از وجود این نخبگان بی سواد  است ، از رده نخبگان نظامی و بازار گرفته تا نخبگان بی سواد  دانشگاهی که گاها نام استاد دانشگاه را هم یدک می کشند.

احزاب و جریانهای به‌ ظاهر اپوزیسیون و در واقع اپوزیسیون نما كه‌ تنها اختلافشان با سران رژیم شراكت انان در قدرت و  سیستم سیاسی كنونی ایران است و از تمامیت ارضی سخن میگویند و هر از چند گاهی به‌ بهانه‌ دفاع و پیشگیری از تجزیه‌ ایران در صف دشمنی با ملیتها قرار گرفته‌اند ، بدون شك تفاوتی با رژیم كنونی ایران نداشته‌ و ندارند و اگر فردا ، قدرت را در دست بگیرند ، همان خواهند بود كه‌ اكنون سران رژیم هستند، دیكتاتوریی نه‌ كمتر و شاید هم بیشتر .

اما جریان و احزاب مخالف رژیم ایران باید خط خود را بطور كلی از این اپوزیسیون نماها جدا كرده‌ و هر ان اندازه‌ كه‌ با دیكتاتوری كنونی ایران در جنگ و دشمنی هستند با انها نیز چنین باشند. ماندن در این جغرافیای قراردادی و قبول كردن واژه‌ی ساختگی ایرانی بمعنای مهر تائیدی است بر سلب هویت ملی ، ملتهای عرب ، كورد ، بلوچ ، تركمن و اذری.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *